|
سلام تمام زندگی من چند روز دیگه تولدته، تولدت مبارک با اینکه با یکی دیگه هستی و دیگه نمیشه که مال من بشی ولی هنوزم برام این روز بهترین روز ساله بر عکس روز تولد خودم. امیدوارم که کنار اون احساس خوشبختی کنی و همیشه سالم و سلامت باشی. امیدوارم به هر چیزی که می خوای برسی. تموم دل خوشی من، بعد تو هیچ چیزی برای دلخوشی ندارم. روز و شبم رو بی هیچ هدفی می گذرونم. دیگه منتظر هیچ اتفاق خوبی نیستم. اصلاً دیگه خوشی رو نمی تونم تصور کنم. فقط یه چیزی آرومم شاید کنه اونم خوشی تو . . . مراقب خودت باش چون خیلیا دوست ندارن خوشبخت و موفق باشی. خیلی مراقب خودت باش.
چقدر سخت شده برام نوشتن امروز بعد 3 ماه اومدم اینجا ولی خیلی سخته حرف زدن. خیلی سخته بفهمی اونی که همه ی دنیاته تا آخر دنیا دیگه واسه تو نمیشه. سخته روزا و هفته ها رو گذروندن وقتی قرار نیست حتی لحظه ای اونی که عاشقشی با تو باشه. قبل از اینم می دونستم واسه من نمیشه ولی همیشه یه امیدی داشتم. می گفتم شاید بشه، ولی نشد. ... خیلی سخته چیزی گفتن فکرم دیگه کار نمیکنه شاید یه روز دیگه بتونم بهتر بنویسم ولی امروز مثل تمام این 3 ماه اون روز نیست ................
بالاخره دیدمش بالاخره روزی که مدت ها بود منتظرش بودم رسید. بالاخره به آرزوم رسیدم دیگه هیچ حادثه و اتفاقی نتونست جلوی این دیدار رو بگیره همونطور که باید بود، مهربون خونگرم و صمیمی ، همونی بود که فکر می کردم و حالا دیگه مطمئنم خدایا ممنونم ازت، به خاطر همه ی کم لطفی هایی که بهت کردم، به خاطر لحظه هایی که بهت شک کردم منو ببخش. ببخش اگه فکر می کردم فراموشم کردی، اگه فکر می کردم دیگه باهام کاری نداری حالا دیگه می خوام همه چیز رو بسپارم به خودت نه اینکه خودم دیگه تلاشی نکنم ولی دیگه هر چی صلاحه هر چی فکر می کنی باید بشه ولی خودت کمک کن ولی راستشو اگه بخوای حالا دیگه امکان نداره کسی بتونه جاشو تو قلبم بگیره... بازم ممنونم خدایا و از تو هم ممنوم برای همه چیز و به خاطر این احساسی که به تو دارم .................................................................................................. 1 روز از وقتی این پست رو گذاشتم می گذره راست میگن خوشی به ما نیومده. یعنی 1 روز شادی من بست بود خدا قرار بود کمک کنی نه اینکه به این زودی حالمون رو بگیری امروز فهمیدم که نامزد کرده دیروز انقدر هواسم به خودش بود به انگشتاش نگاه نکردم امروز که عکسا رو می بینم ، می بینم که اون انگشتش پر شده و دیگه عشق ما شده مال یکی دیگه. فکر کنم بدونم کیه امیدوارم خوشبخت بشه، امیدوارم خوشبخت ترین آدم رو زمین بشه منم خوشحالم واسه خوشحالیش خوشحالم واسه خودم که هر چند دیر شده بود ولی بالاخره دیدمش مثل اینکه قسمت ما نبود حالا دیگه خاطرمون شد از تو یه عکس یادگاری که تا آخر عمر همراهمه
سلام نزدیک دو ماه بود چیزی نذاشته بودم راستش بیشتر وقتمو وقتی تو اینترنتم تو فیس بوک می گذرونم . یه مدتی بود تو فیس بوک یه پیج باز کرده بودم و آهنگ های قدیمی رو که شاید خیلیاشون رو تا حالا نشنیده باشید و یه سری دیگه که آهنگهای معروفی هستن رو برای گوش دادن تو خود پیج و همینطور دانلود می ذاشتم، تا اینکه دیروز که رفتم یه چند تا آهنگ جدید بذارم دیدم به میمنت و مبارکی هیچ اثری از اون همه آهنگی که گذاشته بودم نیست. نمی دونم به چه علتی فیس بوک لینک کردن از سایت 4shared رو برام بسته و نمی تونم از این سایت هیچ لینکی نه تو پیج و نه تو پروفایل خودم بزارم. حالا فکر کنید اون لحظه چه حس و حالی بهم دست داده. کلی زحمت کشیده بودم و علاوه بر اسم خواننده , اسم ترانه سرا و آهنگ ساز و تنظیم کننده و حتی بعضیاشون رو دستگاه آهنگ رو با کلی دردسر پیدا کرده بودم و زیر لینکش نوشته بودم. به هر حال یه ضد حالی خوردیم . و تصمیم گرفتم که یه وبلاگ راه بندازم و همین کار رو با جزئیات بیشتر و حتی توضیحاتی در مورد خواننده و ترانه سرا و آهنگ ساز تو وبلاگ انجام بدم به محض اینکه این کار رو کردم حتما اینجا آدرسش رو میذارم. فال امروز :
حیف که من زاده امروزم خدایا جهنمت فرداست چرا من امروز میسوزم این دو بیتی رو چندین دفعه خوندم، و خیلی بهش فکر کردم، زندگی من و شاید خیلی از مردممون الان همین شده هرچه می گذره بدتر میشه یه وقتایی اتفاقات خوبی می افته تو زندگی ولی خیلی زود می گذره و دوباره غم و غصه وجود آدمو می گیره انگار دیگه دوره ی خوشبختی تموم شده. تو بیت دومش هم خیلی حرفها هست اگر به بهشت و جهنم اعتقادی داشته باشید ( من زیاد اعتقادی به این موضوع ندارم ). راستی چرا ما امروز و تو این دنیا می سوزیم، مگه این درسته که کسی رو بدون گناهی مجازات کرد ولی خدا داره این کارو می کنه اگر باید انسانها برای رسیدن به بهشت و دنیایی زیبا تلاش کنن چرا نباید مزه ی بهشت رو بچشن، تا بدونن چه مزه ای داره. پس باید به خیلی چیزها شک کرد ، به خیلی از حرفهایی که در کودکی در گوشمون خوندن ... فال امروز : روزه یک سو شد و عید آمد و دل ها برخاست می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست نوبه زهد فروشان گران جان بگذشت وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست چه ملامت بود آن را که چنین باده خورد این چه عیب است بدین بی خردی وین چه خطاست باده نوشی که در او روی و ریایی نبود بهتر از زهدفروشی که در او روی و ریاست ما نه رندان ریاییم و حریفان نفاق آن که او عالم سر است بدین حال گواست فرض ایزد بگذاریم و به کس بد نکنیم وان چه گویند روا نیست نگوییم رواست چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم باده از خون رزان است نه از خون شماست این چه عیب است کز آن عیب خلل خواهد بود ور بود نیز چه شد مردم بی عیب کجاست
سلام سال 90 رو به همه ی شما تبریک می گم از اینکه مدت طولانی آپ نکردم معذرت می خوام و امیدوارم دیگه آپ کردنم اینقدر طول نکشه راستش واسه شب عید و روز های اول عید یه سری برنامه واسه آپ کردن داشتم و اتفاقاً یک مطلب رو هم ثبت موقت کرده بودم ولی بعدش حوصله ی کامل کردنش رو نداشتم. سال 89 با همه خوبی ها و بدیهاش تموم شد یه چیز جالب برای خودم و شاید برای بعضی از شما تو سال 89 فهمیدم که تو کل عمرم اشتباه در موردش فکر می کردم، اونم این بود که تا امسال و ماه بهمن همیشه فکر می کردم که متولد سال ببر هستم ولی امسال فهمیدم که این نامگذاری سالها چون چینی هستش و سال چینی ها اونطور که فکر می کنم 15 بهمن عوض میشه و من بعد از این تاریخ به دنیا اومدم در نتیجه من متولد سال ببر نیستم و متولد سال خرگوش( در ویتنام گربه نامیده می شود ) هستم . چینی ها اعتقاد دارن که سال خود انسانها ( طبق این نامگذاری ) سال خوبی برای اونا میشه. منم فکر می کنم سال 90 سال خوبی برام باشه و اینو یه جورایی احساسش می کنم. خیلی چیزها هستن که تو این سال می خوام بهشون برسم و تمام تلاشم رو می کنم تا بهشون برسم. و امیدوارم این سال برای همه سال خوبی باشه و مردممون به اون چیزی که دنبالشن برسن. رسیدن به خیلی از آرزوها و خواسته ها سخته و شاید بهشون نرسیم ولی برای رسیدن راهی جز رفتن وجود نداره. ایستادن و منتظر ماندن هیچ نتیجه ای نداره جز تلف کردن وقت و عمر. خیلی وقتا تو مسیر سد ها و مشکلاتی پیدا میشه ، یا باید مسیر رو برای خودت درست کنی ومسیرت رو ادامه بدی و یا مسیر رو عوض کنی ولی هیچوقت نباید از رسیدن به مقصد نا امید بشی که اگر نا امید بشی دیگه هیچوقت بهش نمی رسی. ولی اگر باور داشته باشی و سعی و تلاشتو بکنی مطمئن باش می رسی به قول معروف دیر و زود داره ولی سوخت و سوز نداره. پس شروع کن ، اگر تا حالا قدمی بر نداشتی همین الان اولین قدم رو بردار ولی اگر به مشکل و سدی بر خوردی از جلوی راهت برش دار و همه ی توان خودت رو بزار برای هموار کردن مسیر ، ولی اگر موفق نشدی راه دیگه ای رو انتخاب کن از این به بعد زیر همه ی مطالب می خوام یه فالی که می گیرم رو بزارم البته بدون تعبیر !!! اینم فال این مطلب
بالاخره تولد ما هم رسید، افتادیم تو سرازیری عمر سال بعد هم این روز رو می بینم ؟ نمی دونم ... ولی امسال رو که دیدیم خدا رو شکر ، تا سال بعد هم خدا می دونه که هست و کی نیست ... اما تویی که دیدنت می تونه بزرگترین کادوی تولدم باشه ، می دونم این نزدیکیا نیستی و دوری و این تولدمم نمی بینمت ، ولی امیدوارم روز تولد من به هر دلیلی شاد باشی ، مثل تولد تو که روز خوبی برام بود که مهمترین اتفاقش اومدن کارت معافیتم بود ، شاد باشی بهونه ی من هر جا که هستی ، کنار هر کسی که هستی . تولدم مبارک همین . . .
این آخرین ترانه ی من است این آخرین نشانه ی من است شد، شانه ام ز بار غم تهی چون، دست او به شانه ی من است مست و نغمه خوان شدم عشق او بهانه ی من است حاصل دو روز عمر، مستی شبانه ی من است مایه ی امید من، وعده های او بود وعده های او مرا، عین آرزو بود عشق او سرشت من، چشم او عدوی جان وه که سرنوشت من، در کف عدو بود شادیم ز گل و می، می شود فزون ولی مستیم ز نگه آن فرشته خو بود چو نی نغمه ها در گلو دارم به دل روز و شب یاد او دارم به جز آرزوی وصالش نیست اگر در جهان آرزو دارم اما مطلب بعدی در مورد رسیدن زمستونه که قبلاً تو پست شب یلدا در موردش کمی نوشتم ولی نه مفصل. فصل زمستونه فصلی که هم خودم توش بدنیا اومدم و هم ... بالاخره تهران هم سفید پوش شد و کوچه و خیابونای بالای شهر رو برف گرفته یه چیز دیگه که باعث می شه من عاشق زمستون بشم همین برفه که باعث می شه من به ورزشی که خیلی بهش علاقه دارم بپردازم اونم اسکیه خیلی خوشحالم که با این برفی که تو این چند روزه اومده بالاخره پیست اسکی دیزین هم باز شده. و به زودی با صاف شدن هوا میرم اسکی تو این چند ساله زندگیم به جایی رسیده که از هیچ چیزی و هیچ کاری به اندازه ی اسکی لذت نمی برم ، وقتی اسکی می کنم انگار آزادم و به آرامش فوق العاده ای می رسم و ... اما آخرین موضوع در مورد اونیه که همه ی زندگیم شده و این مطلب صحبتیه با خودش تولدت مبارک تنها بهونه ی زندگی من امیدوارم هر کجا که هستی و با هر کسی که هستی سالم و سلامت و خوش خرّم باشی . امیدوارم اگر کسی کنارت هست ( یه چیزایی شنیدم ) اون تو رو بیشتر از من دوست داشته باشه ... ولی اگر هیچ کسی تو زندگیت نیست و اون حرفهایی که شنیدم دروغه بدون هنوز یکی اینجا منتظرته و تا هر وقت که بیای منتظرت می مونه به دلم افتاده به زودی می بینمت و می دونم که تو همین امسال که سال ببر که نماد سال تولد خودمم هست این اتفاق می افته ولی ای کاش واسه همیشه باشه این دیدار و دیگه دوباره انتظار دیدنت رو نکشم فکر نکنی هیچ کاری واسه دیدنت نکردم ، چند بار جاهایی که معمولاً میری مثل اون پارکی که واسه پیاده روی میری اومدم ولی ندیدمت، با خودم گفتم شاید هنوز وقتش نرسیده. ولی بازم منتظر می مونم به امید اون روز ... تولدت مبارک بهونه زندگیم تولدت مبارک ...
نه آوایی، نه رویایی، نه دنیایی، بی تو مانده به جا نه میجویی، نه میآیی، نه میخواهی،
عشق پاک مرا نه میخوانی نغمههای مرا، نوای
بی همنوای مرا نه میپرسی این سکوت سیه، چرا بر
لبها نشسته!؟ تو هم دیگر وفا با ما نداری که با غمها مرا تنها گذاری نه میدانی ماجرای مرا ، دل با درد
آشنای مرا نه میبینی رنج دوری تو ، چو خاری
در پا نشسته تو هم دیگر وفا با ما نداری که با غمها مرا تنها گذاری چو اشکی که در خیال تو ریزد، ندانم
چرا ز خود میگریزم کجا میروم ندانم بیا تا بود مرا نیمه جانی، که
میترسم افتم و برنخیزم نمانده به جان توانم بهار دگر که گل شکفد خزان شود
عمرم..آآآه چرا نشوی چرا نشوی ز درد من آگاه ؟؟؟ تو هم دیگر وفا با ما نداری که با غمها مرا تنها
گذاری
شب یلدا ، بلند ترین شب سال هم رسید ، شبی که بعید می دونم کسی ایرانی باشه و این شب رو جشن نگیره، شبی که نوعی عید برای ایرانی ها به حساب میاد. شب یلدا به جز بلند ترین شب سال نشونه ی یه چیز دیگه هم هست و اون اینه که فصل زمستون از راه رسید، فصلی که تولد خودم و خیلی از کسایی که دوستشون دارم هم تو همین فصله، از جمله اونی که خیلی وقته منتظرشم ... یکی از رسوم شب یلدا که من بیشتر از بقیه دوستش دارم فال گرفتنه . اینم از فالی که تو این شب برای خودم گرفتم فاش میگویم و از گفته خود دلشادم بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق که در این دامگه حادثه چون افتادم من ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم سایه طوبی و دلجویی حور و لب حوض به هوای سر کوی تو برفت از یادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم تا شدم حلقه به گوش در میخانه عشق هر دم آید غمی از نو به مبارک بادم می خورد خون دلم مردمک دیده سزاست که چرا دل به جگرگوشه مردم دادم پاک کن چهره حافظ به سر زلف ز اشک ور نه این سیل دمادم ببرد بنیادم
|
![]()
سلام
Home
|